سعید خادمی

مهر که می‌رسد، جامعه نفس تازه می‌کند. حیاط مدرسه‌ها دوباره پر می‌شود، کلاس‌ها از رخوت تابستان بیرون می‌آیند و صدای زنگ، از میان خیابان‌ها عبور می‌کند و به خانه‌ها خبر می‌دهد که زندگی، با همه سختی‌ها، باز هم راه خود را پیدا کرده‌است. مهر، فصل امیدی ساده و سرسخت است؛ امیدی که نه شعار است و نه تزئین، بلکه یکی از شرط‌های ادامه زندگی است.
برای ایرانیان، مهر معنایی فراتر از آغاز سال تحصیلی دارد. این ماه در امتداد شهریور می‌رسد؛ شهریوری که در حافظه تاریخی ما با آغاز جنگ تحمیلی گره خورده‌است. از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ به بعد، نسلی از این سرزمین معنای آینده را زیر سایه تهدید و اضطراب فهمید؛ روزهایی که گاهی صدای زنگ مدرسه با آژیر خطر درهم می‌آمیخت و کودکی، زودتر از موعد، جدی می‌شد.
اما ایران یک خصوصیت قابل احترام دارد: زندگی را به دشمن واگذار نمی‌کند. اگر جایی را می‌بندند، راهی دیگر باز می‌کند؛ اگر پنجره‌ای را می‌شکنند، چراغی روشن می‌ماند. شاید یکی از ماندگارترین وجوه تاریخ معاصر ایران همین باشد؛ اینکه در سخت‌ترین روزها نیز میل به ادامه دادن، میان مردم خاموش نشد.
امروز هم مهر در شرایطی از راه می‌رسد که فشارهای بیرونی، جنگ روایت‌ها، تحریم و تهدید، فقط اقتصاد و سیاست را هدف نگرفته‌اند؛ تلاش برای فرسودگی روحیه عمومی و تضعیف امید جمعی نیز بخشی از همین فشار است. جامعه‌ای که آینده را ناممکن ببیند، به‌تدریج توان بازسازی خود را از دست می‌دهد. از همین‌جاست که مدرسه و دانشگاه، فراتر از کارکرد آموزشی خود، اهمیت پیدا می‌کنند. جامعه فقط با دیوار و تجهیزات محافظت نمی‌شود؛ با اعتماد اجتماعی، پیوند میان نسل‌ها و امکان ساختن نیز دوام می‌آورد.
مدرسه باید بیش از هر زمان دیگری، جایی برای بازگشت زندگی باشد؛ جایی که کودک در آن احساس امنیت کند، سئوال بپرسد، اشتباه کند، یاد بگیرد و دوباره تلاش کند. دانشگاه نیز نباید فقط به محلی برای دریافت مدرک تقلیل یابد؛ دانشگاه باید محل پرسش، تحلیل، نوآوری و یافتن راه‌حل برای مسائل واقعی کشور باشد.
پاسخ عاقلانه به خشونت
 در میانه همین فشارها، فاجعه مدرسه شجره طیبه میناب، زخمی عمیق بر حافظه جمعی ایران گذاشت. ۱۶۸ شهید؛ عددی که هر بار تکرار می‌شود، پشت خود زندگی‌هایی را به یاد می‌آورد که باید ادامه پیدا می‌کرد. کودکانی که باید با کیف و کتاب وارد کلاس می‌شدند، قربانی خشونتی شدند که هیچ انسانی نمی‌تواند آن را عادی تلقی کند.وقتی مدرسه به صحنه فاجعه تبدیل می‌شود، جامعه فقط داغدار نمی‌ماند؛ یکی از ساده‌ترین باورهایش نیز زخمی می‌شود: اینکه کودک باید جایی امن برای آموختن داشته‌باشد.از همین‌جا پرسشی سخت شکل می‌گیرد: اگر مدرسه امن نباشد، کجا باید به آینده پناه برد؟
پاسخ به چنین پرسشی نمی‌تواند فقط سوگواری باشد. سوگواری، زمانی به ادای دین نزدیک می‌شود که به تصمیم و عمل برسد. تصمیم این است که اجازه ندهیم خشونت، علاوه بر جان انسان‌ها، افق فردای آنان را نیز از میان ببرد.
نگذاریم پس از آن ۱۶۸ شهید، نسل زنده هم از حق آینده محروم شود.
پاسخ عاقلانه به خشونت، ادامه دادن زندگی است؛ اما نه ادامه‌ای بی‌تفاوت. باید امنیت مدرسه جدی گرفته شود، عدالت آموزشی از شعار فاصله بگیرد، سلامت روان کودکان و نوجوانان دیده شود، معلم در موقعیت شایسته خود قرار گیرد و دانشگاه فرصت بیشتری برای حل مسائل واقعی ایران پیدا کند.
بازگشت به کلاس
بازگشت به کلاس، از این منظر، فقط بازگشت به درس نیست؛ بازگشت به زندگی است. جامعه‌ای که پس از یک بحران، مدرسه را دوباره پر از دانش‌آموز می‌کند، به زبان ساده می‌گوید که آینده خود را تعطیل نکرده‌است.
اما بازگشت حقیقی زمانی اتفاق می‌افتد که این آینده برای همه باشد؛ برای کودک برخوردار و محروم، برای دانش‌آموز شهر بزرگ و روستا، برای کودکی که با معلولیت زندگی می‌کند و برای خانواده‌ای که هزینه آموزش برایش آسان نیست. مدرسه زمانی واقعاً بازگشته است که هیچ کودک ایرانی احساس نکند در این مسیر، جایی برای او در نظر گرفته نشده‌است.
امید را نمی‌توان با سخنرانی تولید کرد. امید، محصول تجربه است؛ تجربه امنیت، دیده‌شدن، عدالت و امکان. دانش‌آموز باید احساس کند مدرسه به او تعلق دارد، آینده‌اش جدی گرفته می‌شود و جامعه برای او فقط توصیه ندارد، بلکه راه هم دارد. جوان نیز باید بداند که دانشگاه و زندگی حرفه‌ای، قرار نیست به بن‌بستی از پیش نوشته‌شده ختم شود.
این همان جایی است که مقاومت ملی، از یک واژه سیاسی به یک مسئولیت اجتماعی تبدیل می‌شود. کشوری که می‌خواهد در برابر فشار خارجی بایستد، باید زندگی عادی مردم را قابل زیستن نگه دارد. باید آموزش باکیفیت باشد، خانواده احساس بی‌پناهی نکند، معلم دیده شود، جوان افق روشنی پیش روی خود ببیند و کودک از آینده نترسد. جامعه‌ای که این بنیان‌ها را حفظ می‌کند، فقط در برابر تهدید ایستادگی نکرده؛ ظرفیت ایستادگی خود را ساخته‌است.
یاد ۱۶۸ شهید مدرسه شجره
شهدای مدرسه طیبه میناب را نیز باید از همین منظر فهمید؛ نه فقط از جنس اندوه، بلکه از جنس مسئولیت. مسئولیت ما این است که مدرسه را امن‌تر، آموزش را عادلانه‌تر، جامعه را تاب‌آورتر و آینده را دست‌یافتنی‌تر کنیم.
مهر امسال، اگر درست فهم شود، لحظه‌ای است برای اینکه در برابر رنج، جانب آینده را بگیریم. جهان ممکن است خبرهای تلخ بیشتری برایمان داشته باشد؛ امانباید اجازه دهیم خبرهای تلخ، حق کودکانمان برای زندگی را مصادره کنند.
کودکان و نوجوانان فقط سازندگان فردای ایران نیستند؛ امروز ایران هم هستند. حق دارند بخندند، بازی کنند، یاد بگیرند، دوست داشته باشند و برای فردا رؤیا بسازند.
آینده کشور از جایی ساخته می‌شود که همین امروز، به آنان فرصت زندگی کردن بدهیم.صدای زنگ مهر، اعلام یک تصمیم جمعی است: پاسخ ما به تهدید، تعطیل کردن آینده نیست. پاسخ ما، ساختن آینده است؛ از پشت همین نیمکت‌ها.«مهر» فصل بازگشت زندگی است و «ایران» با همه زخم‌هایش، هنوز ایستاده‌است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی